مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید

مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید
در آستانه نو شدن طبیعت هستیم. "وقت آنست که داماد گل از حجله غیب" به در آید؛ سالی می‌رود و سالی می‌آید. با بهاریه‌های شیخ مصلح‌الدین سعدی شیرازی به استقبال بهار و سال جدید می‌رویم.

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق
نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار
 
وقت آنست که داماد گل از حجلهٔ غیب
به در آید که درختان همه کردند نثار

آدمی‌زاده اگر در طرب آید نه عجب
سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار

مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید
صد هزار اقچه بریزند درختان بهار
 
 

 ****************************

برآمد باد صبح و بوي نوروز

به کام دوستان و بخت پيروز

 

مبارک بادت اين سال و همه سال

همايون بادت اين روز و همه روز

 

چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش ميفروز

 

 

 ****************************

 

برخيز كه مى‏رود زمستان

بگشاى در سراى بستان

 

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

 

برخيز كه باد صبح نوروز

در باغچه مى‏كند گل‏افشان

 

بس جامه فروخته‌ست و دستار

بس خانه كه سوخته‌ست و دكان

 

 

*****************************

 

بوى گل و بانگ مرغ برخاست

هنگام نشاط و روز صحراست

 

فرّاش خزان ورق بيفشاند

نقاش صبا چمن بياراست

 

ما را سرِ باغ و بوستان نيست

هرجا كه تويى تفرّج آن‌جاست

 

 

*****************************
 

گلبنان پيرايه بر خود كرده‏اند

بلبلان را در سماع آورده‏اند

 

ساقيان لاابالى در طواف

هوش میخواران مجلس برده‏اند

 

خيمه بيرون بر كه فراشان باد

فرش ديبا در چمن گسترده‏اند

 

*****************************
 

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند

 

كسان كه در رمضان چنگ مى‏شكستندى

نسيم گل بشنيدند و توبه بشكستند

 

بساط سبزه لگدكوب شد به پاى نشاط

ز بس كه عارف و عامى به رقص برجستند

 

 

*****************************

علم دولت نوروز به صحرا برخاست

 

زحمت لشكر سرما ز سَرِ ما برخاست

 

بر عروسان چمن بست صبا هر گهرى

كه به غواصى ابر از دل دريا برخاست

 

طبق باغ پر از نُقل و رياحين كردند

شكر آن را كه زمين از تب سرما برخاست

 

موسم نغمه چنگ است كه در بزم صبوح

بلبلان را ز چمن نغمه و غوغا برخاست

 

هر دلى را هوس روى گلى در سر شد

كه نه اين مشغله از بلبلِ تنها برخاست

 

*****************************

 

مبارکتر شب و خرمترين روز

به استقبالم آمد بخت پيروز

 

دهلزن گو دو نوبت زن بشارت

که دوشم قدر بود امروز نوروز

 

گر آن شب‌هاي باوحشت نمي‌بود

نمي‌دانست سعدي قدر اين روز