گلستان سعدی

متن کامل گلستان سعدی

برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید

دیباچه گلستان

ديباچه منّت خداى را عزّوجلّ كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت. هر نفسى[1] كه فرو مى‏رود، ممدّ حيات است و چون برمى‏آيد، مفرّح ذات؛ پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شكرى واجب. از دست و زبان كه برآيد  كز عهدة شكرش به درآيد اِعملوا آلَ داودَ شكراً و قليلٌ مِن عِبادىَ الشَّكور بنده همان بِهْ كه ز تقصير خويش  عذر به درگاه خداى آورد ورنه سزاوار خداوندي‌اش  كس ...

بیشتر بخوانید

باب اول گلستان- بخش اول

باب اول-1 در سيرت پادشاهان حكايت پادشاهى را شنيدم به كشتن اسيرى اشارت كرد. بيچاره در آن حالت[1] نوميدى، ملك را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن كه گفته‏اند هر كه دست از جان بشويد، هر چه در دل دارد، بگويد. وقت ضرورت چو نماند گريز  دست بگيرد سرِ شمشير تيز إذا يئسَ الانسانُ طالَ لِسانهُ  كَسنّورِ مغلوبٍ يَصولُ على الكلبِ ملك پرسيد: چه مى‏گويد؟ يكى از وزراى نيك‌ محضر گفت: اى خداوند ...

بیشتر بخوانید

باب اول گلستان- بخش دوم

  باب اول-2 در سيرت پادشاهان   حكايت تنى چند از روندگان در صحبت[139] من بودند. ظاهر ايشان به صلاح آراسته و يكى را از بزرگان در حق اين طايفه حسن‌ظنّى بليغ[140] و ادرارى معين كرده تا يكى از اينان حركتى كرد نه مناسب حال درويشان. ظنّ آن شخص فاسد شد و بازار اينان كاسد.[141] خواستم تا به طريقى كفاف ياران مستخلص كنم، آهنگ خدمتش كردم، دربانم رها نكرد و جفا كرد و معذورش داشتم كه لطيفان ...

بیشتر بخوانید

باب دوم گلستان

باب دوم در اخلاق درويشان حكايت يكى از بزرگان گفت: پارسايى را چه گويى در حق فلان عابد كه ديگران در حقّ وى به طعنه سخن‏ها گفته‏اند؟ گفت: بر ظاهرش عيب نمى‏بينم و در باطنش غيب نمى‏دانم. هركه را جامه پارسا بينى  پارسا دان و نيك‌مرد انگار ور ندانى كه در نهانش چيست  محتسب را درون خانه چه كار  حكايت درويشى را ديدم سر بر آستان كعبه همى ماليد و مى‏گفت:[1] يا ...

بیشتر بخوانید

باب سوم گلستان

باب سوم در فضيلت قناعت حكايت خواهندة مغربى در صف بزّازان حلب مى‏گفت: اى خداوندان نعمت! اگر شما را انصاف بودى و ما را قناعت، رسم سؤال از جهان برخاستى. اى قناعت، توانگرم گردان  كه وراى تو هيچ نعمت نيست كنج صبر اختيار لقمان است  هر كه را صبر نيست، حكمت نيست  حكايت دو اميرزاده در مصر بودند. يكى علم آموخت و ديگر مال اندوخت. عاقبت‌الامر آن يكى علامة عصر گشت و اين يكى عزيز ...

بیشتر بخوانید
12